shiva_fazl_ali

شیوا فضل علی

@shiva_fazl_ali

من چیستم <br>همه ای تو <br>من کیستم <br>همه ای تو <br>از من مپرس که ای تو <br>آیینه خو <br>چه بگویم

⁣دست به من که می زنی، روشن و ناب می شوم <br>قلقل چشمه سارها، شُر شُر ِ آب می شوم <br> <br>می زنم از خودم برون، تا دل وادی جنون <br>شُرشُر ِ آبشار ِ بی خويش و خراب می شوم <br> <br>سرخ و سفيد و آتشين دربغل تو دلنشين <br>شهد ِ شکوه زندگی، شور ِ شراب می شوم <br> <br>شعله و شور می شوم در تب ِ بازوان تو <br>در هيجان باتويی، سرخ و مذاب می شوم <br> <br>ميوه عشق می دمد در دلم از هوای تو <br>می رسم و می آکنم، روشن و ناب می شوم <br> <br>تا که تويی کنار من خوش بر روزگار من <br>باش که برگلوی خود، بی تو طناب می شوم <br> <br>گر روی از کنار من، ای پسر، ای بهار من <br>..

⁣دست به من که می زنی، روشن و ناب می شوم <br>قلقل چشمه سارها، شُر شُر ِ آب می شوم <br> <br>می زنم از خودم برون، تا دل وادی جنون <br>شُرشُر ِ آبشار ِ بی خويش و خراب می شوم <br> <br>سرخ و سفيد و آتشين دربغل تو دلنشين <br>شهد ِ شکوه زندگی، شور ِ شراب می شوم <br> <br>شعله و شور می شوم در تب ِ بازوان تو <br>در هيجان باتويی، سرخ و مذاب می شوم <br> <br>ميوه عشق می دمد در دلم از هوای تو <br>می رسم و می آکنم، روشن و ناب می شوم <br> <br>تا که تويی کنار من خوش بر روزگار من <br>باش که برگلوی خود، بی تو طناب می شوم <br> <br>گر روی از کنار من، ای پسر، ای بهار من <br>..

25 لایک‌ها5 نظر1 بازدید
آیینه ای برابر من جاگذاشتی <br>ما را در این مکاشفه تنها گذاشتی <br> <br> من کیستم به غیر تو؟! من جز تو نیستم! <br> تو کیستی؟! بنای معما گذاشتی؟! <br> <br> در من قرار بود بماند قرار آه <br>تا آمدی و بر دل من پاگذاشتی <br> <br> من دل به چشمهای تو بخشیده ام ولی <br> آن را برای روز مبادا گذاشتی <br> <br> با چشم تیره، خیره به چشمان روشنم <br> مهتاب را به شور تماشا گذاشتی <br> <br> خورشید وار از پس اندوه سرزدی <br> در را برای رفتن شب وا گذاشتی <br> <br> در دل قرار کردی و بردی قرارِ دل <br> آه از دمی که در دل من پا گذاشتی <br> <br>..

آیینه ای برابر من جاگذاشتی <br>ما را در این مکاشفه تنها گذاشتی <br> <br> من کیستم به غیر تو؟! من جز تو نیستم! <br> تو کیستی؟! بنای معما گذاشتی؟! <br> <br> در من قرار بود بماند قرار آه <br>تا آمدی و بر دل من پاگذاشتی <br> <br> من دل به چشمهای تو بخشیده ام ولی <br> آن را برای روز مبادا گذاشتی <br> <br> با چشم تیره، خیره به چشمان روشنم <br> مهتاب را به شور تماشا گذاشتی <br> <br> خورشید وار از پس اندوه سرزدی <br> در را برای رفتن شب وا گذاشتی <br> <br> در دل قرار کردی و بردی قرارِ دل <br> آه از دمی که در دل من پا گذاشتی <br> <br>..

12 لایک‌ها1 نظر1 بازدید
⁣بو سه ای نذر بکن،کافری ام را ببرد <br>سردی این تن نیلوفری ام را ببرد <br> <br>وای اگر عشق- همین سرکش لجباز عجول- <br> حرمت طایفه مادری ام را ببرد . . . <br> <br>آنقَدَر فال زدی،شاخ نبات آمده بود <br>سبز چشمان و تب دلبری ام را ببرد <br> <br>با کسی از سفرَت حرف نزن، میترسم <br>کفتر خانگی پاپری ام را ببرد <br> <br>صحبت باغ و کویر است میان من و تو <br>کاش باران بزند،بی بری ام را ببرد <br> <br>دست آخر منم و بی بی دل،پس نگذار <br>غیر تو هیچ کسی آخری ام را ببرد! <br> <br>راستی!باد،گلم،واسطه ی خوبی نیست: <br>سعی می کرد سحر،روسری ام را ببرد <br>..

⁣بو سه ای نذر بکن،کافری ام را ببرد <br>سردی این تن نیلوفری ام را ببرد <br> <br>وای اگر عشق- همین سرکش لجباز عجول- <br> حرمت طایفه مادری ام را ببرد . . . <br> <br>آنقَدَر فال زدی،شاخ نبات آمده بود <br>سبز چشمان و تب دلبری ام را ببرد <br> <br>با کسی از سفرَت حرف نزن، میترسم <br>کفتر خانگی پاپری ام را ببرد <br> <br>صحبت باغ و کویر است میان من و تو <br>کاش باران بزند،بی بری ام را ببرد <br> <br>دست آخر منم و بی بی دل،پس نگذار <br>غیر تو هیچ کسی آخری ام را ببرد! <br> <br>راستی!باد،گلم،واسطه ی خوبی نیست: <br>سعی می کرد سحر،روسری ام را ببرد <br>..

24 لایک‌ها2 نظر1 بازدید
⁣اگرچه  ملتهب و  سرکشَند چشمانت <br>ولی پر از هوس سازشَند چشمانت <br> <br>خمار جرعه ای از استکان شیدایی <br>برای عشق همه خواهشَند چشمانت <br> <br>به چشم من که تو هم  جان و هم جهان منی <br>ببین! بهانه ی پیدایشَند چشمانت <br> <br>همیشه بار غمم را کشیده اند به دوش <br>غمت مباد! که زحمتکشَند چشمانت <br> <br>میان آینه و آب اگر مناظره ایست <br>ملاک معتبر سنجشَند چشمانت <br> <br>نگاه کن به پریشانی ام که پر بزند! <br>تویی که معنی آرامشَند چشمانت..

⁣اگرچه ملتهب و سرکشَند چشمانت <br>ولی پر از هوس سازشَند چشمانت <br> <br>خمار جرعه ای از استکان شیدایی <br>برای عشق همه خواهشَند چشمانت <br> <br>به چشم من که تو هم جان و هم جهان منی <br>ببین! بهانه ی پیدایشَند چشمانت <br> <br>همیشه بار غمم را کشیده اند به دوش <br>غمت مباد! که زحمتکشَند چشمانت <br> <br>میان آینه و آب اگر مناظره ایست <br>ملاک معتبر سنجشَند چشمانت <br> <br>نگاه کن به پریشانی ام که پر بزند! <br>تویی که معنی آرامشَند چشمانت..

22 لایک‌ها2 نظر1 بازدید
⁣بيا، گناه ندارد بـهم نگاه کنيم <br>و تازه، داشته باشد، بيا گناه کنيم <br> <br>نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد <br>بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم <br> <br>بيا به نيم نگاهی و خنده ای و لبی <br>تمام آخرت خويش را تباه کنيم <br> <br>نگاه، نقطه آغاز عا شقيست بيا <br>که شايد از سر اين نقطه عزم راه کنيم <br> <br>سپس بساط قرار و گل و محبت را <br>بدست يکدگر اين بار روبراه کنيم <br> <br>به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهيم <br>و بار کوه غم از شور عشق، کاه کنيم <br> <br>و خوش خوريم و خوش بگذريم و خوش باشيم <br>و تف بصورت انواع شيخ و شاه کنيم <br> <br>و زنده زنده در..

⁣بيا، گناه ندارد بـهم نگاه کنيم <br>و تازه، داشته باشد، بيا گناه کنيم <br> <br>نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد <br>بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم <br> <br>بيا به نيم نگاهی و خنده ای و لبی <br>تمام آخرت خويش را تباه کنيم <br> <br>نگاه، نقطه آغاز عا شقيست بيا <br>که شايد از سر اين نقطه عزم راه کنيم <br> <br>سپس بساط قرار و گل و محبت را <br>بدست يکدگر اين بار روبراه کنيم <br> <br>به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهيم <br>و بار کوه غم از شور عشق، کاه کنيم <br> <br>و خوش خوريم و خوش بگذريم و خوش باشيم <br>و تف بصورت انواع شيخ و شاه کنيم <br> <br>و زنده زنده در..

30 لایک‌ها3 نظر1 بازدید
⁣هنوز طعم لبان تو در دهان من است <br>مدام مستی آن دم در استکان من است <br> <br>بیا و خاطره ام را مرور کن امشب <br>اگر چه یاد تو هرلحظه میهمان من است <br> <br>تو را صدا زدم و غنچه‌ی دلم واشد <br> که نام سرخ تو چون باغ ارغوان من است <br> <br>تویی که پهنه‌ی فیروزه ای آوازت <br>شکوه بی بدل شور و اصفهان من است <br> <br>بر آن کمانچه به دستت چه رشک ها بردم <br>گواه این سخنم ابروی کمان من است <br> <br>کجا لب من و چشمت به هم گره خوردند؟! <br>کدام نقطه؟! همان اوج داستان من است! <br> <br>بغل بگیر مرا، تنگنای آغوشت <br>فراخنای پرآوازه‌ی جهان من است <br> <br>سر خیال سلا..

⁣هنوز طعم لبان تو در دهان من است <br>مدام مستی آن دم در استکان من است <br> <br>بیا و خاطره ام را مرور کن امشب <br>اگر چه یاد تو هرلحظه میهمان من است <br> <br>تو را صدا زدم و غنچه‌ی دلم واشد <br> که نام سرخ تو چون باغ ارغوان من است <br> <br>تویی که پهنه‌ی فیروزه ای آوازت <br>شکوه بی بدل شور و اصفهان من است <br> <br>بر آن کمانچه به دستت چه رشک ها بردم <br>گواه این سخنم ابروی کمان من است <br> <br>کجا لب من و چشمت به هم گره خوردند؟! <br>کدام نقطه؟! همان اوج داستان من است! <br> <br>بغل بگیر مرا، تنگنای آغوشت <br>فراخنای پرآوازه‌ی جهان من است <br> <br>سر خیال سلا..

18 لایک‌ها1 نظر1 بازدید