⁣بو سه ای نذر بکن،کافری ام را ببرد <br>سردی این تن نیلوفری ام را ببرد <br> <br>وای اگر عشق- همین سرکش لجباز عجول- <br> حرمت طایفه مادری ام را ببرد . . . <br> <br>آنقَدَر فال زدی،شاخ نبات آمده بود <br>سبز چشمان و تب دلبری ام را ببرد <br> <br>با کسی از سفرَت حرف نزن، میترسم <br>کفتر خانگی پاپری ام را ببرد <br> <br>صحبت باغ و کویر است میان من و تو <br>کاش باران بزند،بی بری ام را ببرد <br> <br>دست آخر منم و بی بی دل،پس نگذار <br>غیر تو هیچ کسی آخری ام را ببرد! <br> <br>راستی!باد،گلم،واسطه ی خوبی نیست: <br>سعی می کرد سحر،روسری ام را ببرد <br>..