آیینه ای برابر من جاگذاشتی <br>ما را در این مکاشفه تنها گذاشتی <br> <br> من کیستم به غیر تو؟! من جز تو نیستم! <br> تو کیستی؟! بنای معما گذاشتی؟! <br> <br> در من قرار بود بماند قرار آه <br>تا آمدی و بر دل من پاگذاشتی <br> <br> من دل به چشمهای تو بخشیده ام ولی <br> آن را برای روز مبادا گذاشتی <br> <br> با چشم تیره، خیره به چشمان روشنم <br> مهتاب را به شور تماشا گذاشتی <br> <br> خورشید وار از پس اندوه سرزدی <br> در را برای رفتن شب وا گذاشتی <br> <br> در دل قرار کردی و بردی قرارِ دل <br> آه از دمی که در دل من پا گذاشتی <br> <br>..